شهاب الدين احمد سمعانى
356
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
لذّت عتاب حق است ، و با دوست سخن گفتن اگرچه مقام مقام عتاب است وراى آن باشد كه به غير دوست مشغول شدن و گرچه مقام مقام نعمت بود ؛ زيرا كه در بلاى دوست با دوست بودن خوشتر از آنكه در نعمت بىدوست بودن . جنيد جواب داد كه اگر توانگر را لذّت عتاب است درويش را لذّت عذر است ؛ فردا ربّ العزّة درويش را گويد كه دنيا از تو بازداشتم نه از خوارى تو بود ، ليكن صلاح دين تو در آن بود . اگر با غنى عتاب مىكند از فقير عذر مىخواهد ، و لذّت عذر وراى لذّت عتاب بود ؛ زيرا كه عتاب با دوست و دشمن باشد امّا عذر جز در ميان دوستان نباشد . و اين حديث كه مصطفى گفت - عليه السلام : اليد العليا خير من اليد السّفلى ، نه دليل فضل غناست بلكه دليل فضل فقر است 5 لانّ اليد العليا و هى المعطية تسلك سبيل الفقر ، و اليد السّفلى و هى الآخذة تسلك سبيل الغنى و فضّل رسول اللّه طالب الفقر على طالب الغنى . معطى كه فضل يافت نه به غنا يافت ، ليكن بدان يافت كه در اوّل فقر اختيار كرد به دادن 6 . اين فضل از اين وجه است نه از آن روى كه عوام كالانعام فهم كنند . و بعضى از بزرگان چون درويشى را چيزى دادندى در دست درويش ننهادندى ، ليكن دست خويش را پيش دست درويش داشتندى تا درويش از دست ايشان برداشتى ؛ زيرا كه فقر را بر غنا فضل دانسته بودند ، دست خويش را زير داشتندى و آن فقير را زبر ، / a 118 / تا فاضل عليا باشد و مفضول سفلى . آوردهاند كه بعضى از ملوك بنى عبّاس ، جعفر صادق را گفت : انبئونا بشرف لكم تزيدوا 7 به علينا نقرّ لكم بالفضل فقد ساويناكم فى كلّ فضيلة ، فقال الصّادق : كفى لنا فضلا ان لا يتمنّى احد منّا ليت انّه من غيرنا رغبة عنه الّا كان كافرا . جعفر را گفت : مرا خبر ده از شرفى و زيادتى كه شما را بر ماست تا به فضل شما معترف گرديم كه با شما برابريم در همه فضلهاى ظاهر . صادق گفت : ما را اين شرف بسنده است هيچكس از ما تمنّا نكند كه كاشكى از غير ما بودى بر سبيل سبك داشتن ما ، الّا آنكه كافر شود 8 . و در اين 9 سخن كه صادق گفت ، سرّى است در تفضيل فقر ؛ و آن آن است كه چون درويش را وقت تنگ گردد و نفس به آخر رسد آرزويش نكند كه كاشكى كه من توانگر بودمى ، امّا توانگر چون مرگ درآيد ، آرزو كند ، گويد : كاشكى كه درويش بودمى . درست شد